
در کوچه پس کوچه های ساکت و خاموش این شهر
هزاران صدای خوش سر زنده
با هزاران گام خسته و پای برهنه در گذر است
در کوچه پس کوچه های ساکت و تاریک این شهر
خلایی از هستیست یا قهقه ای از مستی
در کوچه پس کوچه های سرد و سیاه این شهر
تنها یک صداست که منتظر میماند
خاطره ها همه به خواب ابدی فرو رفته اند
ارزشها همه به تهی بودنست
من این منه خالی این مرده زنده مان
منتظر
هنوز هم منتظر چشم به جاده
از پس پنجره بسته
به انتظار نشسته ام
پس چرا نمی ایی
تو ای مرگ |